تبليغاتX
اعتراف!


اعتراف!

الان حدودا ۴سال از ساخته شدن این سایت میگذره!

نوشتن تو اینجا با اومدن یه عشق تو زندگیم شروع شد و با کم رنگ شدن اون عشق وجود اینجام واسم کمرنگ شد !

انقدر که نمیدونم حالا که هیچی از اون عشق نمونده باید با اینجا چیکار کنم؟!؟!؟!

نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت 1:37 PM توسط لی لا | |

از قلبم پرسیدم فرق عشق و دوستی چیه؟
.
قلبم جواب داد..:


کار من  پمپ خون واسه بدنه.سوالای چرت و پرت از من نپرس...!

نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت 7:51 PM توسط لی لا | |

 
تاکسی کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه
 
یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی میپرسه :آقا شما منو میشناسی ؟ راننده میگه : نه
 
راننده واسه یه مسافر خانوم که داره دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه
 
مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه شما منو میشناسی؟راننده میگه : نه. شما ؟
 
مسافر مرد میگه : من عزرائیلم
 
راننده میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟
 
خانومه از عقب به راننده میگه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟
 
راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه .
 
بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن
نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 1:41 AM توسط لی لا | |

وکاش میفهمیدی،
.........قهر میکنم
تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی:
بمان...
نه اینکه شانه بالا بیندازی
و آرام بگویى:
هر طور راحتى!!

نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 1:18 AM توسط لی لا | |

 

زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیاری به دیار دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد.


درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.

دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:

 

«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد:

 

« من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی »

نوشته شده در شنبه 21 خرداد1390ساعت 11:5 AM توسط لی لا | |

یه روز اینجا خونه ی شادی هام بود اما حالا.........

هیچ وقت فراموش نمیکنم
سخنانی که از چشمان تو شنیدم
می گویند چشمها هرگز
دروغ نمیگویند
اما من شیرین ترین دروغ ها را
از چشمان تو شنیدم
آن هنگام که می گفتند:

دوستت دارم....

نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت 7:53 PM توسط لی لا | |

میام و مطلب میذارم اما نه حالا

فعلا

نوشته شده در دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 4:7 PM توسط لی لا | |

روزاي سخته نبودن با تو، خلا اميد و تجربه کردم

داغ دلم که بي تو تازه مي شد، هم نفسم شد سايه ي سردم

تورو مي ديدم از اون ور ابر ها، که مي خواي سر سري از من رد شي

آسمون و بي تو خط خطي کردم، چه جوري مي توني اينقده بد شي


سکوت قلبت و بشکن و برگرد، نزار اين فاصله بيشتر از اين شه

نمي خوام مثل گذشته که رفتي، دوباره آخر قصه همين شه



روزاي سخته نبودن با تو، دور نبودنت و خط کشيدم

تازه م يفهمم اشتباهم اين بود، چهره ي عشقم و غلط کشیدم

عشق تو دار و نداره دلم بود، اومدي دار و ندارم و بردي

بيا سکوتت و بشکن و برگرد، که هنوزم تو دل من نمردي

نوشته شده در یکشنبه 28 آذر1389ساعت 9:20 PM توسط لی لا |

چهارشنبه 17 شهریور1389 ساعت: 20:7 توسط:......
ى راه داره که قلبت نشکنه.اونه که قلبت از سنگ بشه.ولی باز برات دعا میکنم.
 وب سایت   پست الکترونیک

پی نوشت  :  فکر میکنم  بعضی اوقات ادم باید به توصیه ی  دیگران عمل کنه!

پی نوشت۲ : حقیقت خیلی تلخه مگه نه؟

پی نوشت۳ : بگذر ز من ای آشنا ...........

نوشته شده در دوشنبه 15 آذر1389ساعت 9:52 PM توسط لی لا |

                           

( 24 خرداد تا 4 تیر) درخت سیب ( عشق)
فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باک، حساس و ... دوست دارید که دیگران را دوست داشته باشید و سایرین هم شما را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. شما عاشق بچه ها هستید.


( 25 اردیبهشت تا 3 خرداد) ( 22 آبان تا 1 آذر) درخت ون ( بلند پروازی)

فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت هستید.انتقاد را دوست ندارید. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان هستید. به پول اهیمت می دهید. خواستار توجه از سوی دیگران هستید و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارید.


(22 آذر تا 1 دی) درخت راش ( خلاقیت)

فردی با سلیقه،کسی که به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یک برنامه ریز خوب برای زندگی و کار و مسائل اقتصادی، فردی که بدون لزوم بی گدار به آب نمی زند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.


(26 تیر تا 4 مرداد) ( 25 دی تا 3 بهمن) درخت سرو ( اعتماد به نفس)

فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد.هدیای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.


(15 تا 24 اردیبهشت) ( 12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط ( درستکاری)

هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.


(14 تا 23 مرداد) ( 9 تا 18 بهمن) درخت سدر ( وفاداری)

فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، کسی که آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می کند ساده و خوش بین باشد.دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل کند. مهربان و عاطفی، از تنهائی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و کمک به دیگران را دوست دارد.


(16 تا 25 تیر) ( 12 تا 24 دی) درخت نارون ( بزرگواری)

قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود اما نه اینکه از دیگران اطاعت کند. شریکی درستکار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی کارآمد است.


( 14 تا 23 خرداد) ( 12 تا 21 آذر) درخت انجیر ( حساسیت)

فردی مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت میبرد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت های طولانی کار سخت استراحت کند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.


(5 تیر تا 15 تیر) ( 2 تا 11 دی) درخت صنوبر ( رمز و راز)

فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل کند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزدیکان خود را حمایت و مراقبت کند با افراد غریبه هم به همان شکل رفتار میکند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندی و فردی که دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.


( 24 شهریور تا 3 مهر) ( 22 تا 30 اسفند) درخت فندق ( خارق العادگی)

جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی که می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی، فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است.


( 13 تا 22 شهریور ) ( 11 تا 21 اسفند) درخت لیمو ترش ( شک و تردید)

یا هوش و سخت کوش است و آنچه را زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آنکه سعی می کند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات کوتاه لذت میبرد. ممکن است خشن به نظر بیاید اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است اما برای استفاده و بهره بردن از آنها باید زمان پیدا کند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.


( 4 تا 13 خرداد) ( 2 تا 11 آذر) درخت ممرز ( خوش سلیقگی)

زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداکار است وزندگی را تا جایی که ممکن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.


( 11 تا 20 فروردین) ( 14 تا 23 مهر) درخت افرا ( استقلال فکری)

فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتکار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه می خواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.


( 23 شهریور) درخت زیتون ( عقل)

عاشق مهربانی و رأفت، منطقی و متعادل است و از خشونت دوری می کند. بردبار و شکیبا،با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبی رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوری می کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهیخته لذت می برد.


(24 مرداد تا 2 شهریور) ( 19 تا 30 بهمن) درخت کاج ( صلح وآشتی)

عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهایی است که به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می کند. با همه خیلی دوستانه رفتار می کند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.


( 1 تا 14 اردیبهشت) ( 5 تا 13 مرداد) ( 4 تا 8 بهمن) درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشارکت دارد.


( 1 تا 10 فروردین) ( 4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک ( حساسیت)

سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب کند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس،یار و هم صحبتی خوب است. کسی که تمایل به عفو و گذشت ندارد.


(21 تا 31 فروردین) ( 24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو ( اشتیاق و شور)

نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریکی استثنائی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.


( 3 تا 12 شهریور) ( 1 تا 10 اسفند) درخت بید مجنون ( اندوه)

فردی که دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب،بسیارمهربان،عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول،خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است.

نوشته شده در شنبه 29 آبان1389ساعت 11:39 AM توسط لی لا |

                  

دو سه روزه که مات و بی اراده ام

یه چیزی فکرمو مشغول کرده

همین عشقی که درگیر حوا شد

من و نسبت به تو مسئول کرده...

از اون رابطه معمولی ما

چه عشقی سر گرفت تو روزگارم

دو سه روزه که بعد از این همه سال

واسه تو ادعای عشق دارم....

نمی بینی دارم جون میدم اینجا

نمی دونی به تو محتاجم اینجا

چقد راحت منو وابسته کردی

دارم دیوونه میشم کم کم اینجا

می خوام مثه قدیما مثه سابق

یه وقتایی یکی با من بخنده

یکی باشه که دستامو بگیره

یکی باشه که زخمامو ببنده....

نمی بینی دارم جون میدم اینجا

نمی دونی به تو محتاحم اینجا

چقد راحت منو وابسته کردی

دارم دیوونه میشم کم کم اینجا
 

                                                  

          

پی نوشت :دیگه چقد باید با خودم تکرار کنم "شاید لیز خوردن یه بهانس تا دستای اونی که دوستش داری محکمتر بگیری"این جمله خودت بود٬یادته؟؟
 پس کی میخواد تموم شه؟؟؟پس کی باید دستامو محکم تر بگیری؟اصلا تموم میشه؟؟؟؟

پی نوشت ۲: میدونی خیلی زود دیر میشه!
داره دیر میشه ٬خیلی دیر! کمکم میکنی ٬مگه نه؟ میشی همون ادمی که بودی ٬همون ادمی که قولش رو بهم دادی؟؟
شاید فقط یه لجبازیِ با تو !شاید میخوام ثابت کنم دیر میشه!شاید دوباره شدم لوسین تا بعده کلی شوخی بگی دوسم داری و کنارمی!شاید اینطوری بازم احساس امنیت و ارامش کنم !شاید منتظرم ٬منتظرم که یادت بیاد این ۳سالُ!

پی نوشت ۳:شایدم چون میدونم خودم نمیتونم ازت جداشم اینکارو میکنم! این کارو میکنم تا وادارم کنن ازت جداشم!
اما اخه چه جوری باید تحمل کنم یکی دیگه به جای تو میخواد رو اون صندلی کذایی بشینه کنارم! یکی دیگه کنارم باشه تا اخر عمرم! چه جوری ؟؟؟؟؟؟؟؟بگو برمیگردی٬بگو همه اینا فقط یه کابوسِ! بیدارم کن از این کابوس وحشتناک!
دیگه طاقت ندارم! بخدا تحملم تموم شد٬باید اعتراف کتم؟؟؟؟باشه بی تو نمیتونم ٬صدامو میشنوی؟

نوشته شده در جمعه 7 آبان1389ساعت 10:1 PM توسط لی لا | |

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

فرصت ما تموم شده

باید از این قصه بریم

فرقی نداره من و تو

کدوممون مقصریم

خاطره ها رو یادمِ

لحظه به لحظهِ مو به مو

هیچی رو یادهِ من نیار

اونقدر خرابم که نگو

بد بودم و بدتر شدم

میرم با پاهایِ خودم

میرم نمیدونم کجا

اخ کم اوردم به خدا

دلگیرم از دست خودم

کاش عاشقت نمیشدم

هرجوری میخواستم نشد

از غم یه ذرم کم نشد

من موندم و تنهایی وُ

از دنیا هیچی نمیخوام

عاقبت منو نگاه

اشتباه پشتِ اشتباه

هر روز عاشق تر شدیم

تو عشق خاکستر شدیم

سوختیم ولی به ارزومون نرسیدیم

فقط گریه فقط عذاب

صد تا سوال بی جواب

نه من نه تو از عاشقی خیری ندیدیم

فرصت ما تموم شده

                                                                                

پی نوشت :فرصت ما تموم شده؟؟؟؟

 

نوشته شده در جمعه 30 مهر1389ساعت 9:57 PM توسط لی لا | |

           
 
 خیلی دلم پره  خیلی دلم گرفته!!!!!!!!
 
       --  --  --  ---  --- --- --- --- -- --- -- - -- -- - --- - - - -- - --- - -- --- - -- --- - -- - --
 
خودت خواستی که من مجبور باشم برم جایی که از تو دور باشم
 
تو پای منو از قلبت بریدی خودت خواستی که من اینجور باشم
 
خودت خواستی که احساسم بشه سرد
 
خودت خواستی نمیشه کاریم کرد
 
میدیدم دارم از چشمات میوفتم
 
مدارا کردم و چیزی نگفتم
 
برام بودن تو بازی نبودو
 
به این بازی دلم راضی نبودو
 
از اول اخرش رو میدونستم
 
تو تونستی ولی من نتوستم
 
برات بودن من کافی نبودو
 
حقیقت اینکه میبافی نبودو
 
دارم دق میکنم از درد دوری
 
میخوام مثل توشم اما چجوری؟؟!
 
                      
 
پی نوشت : امروز جمعه اس. مثل تمام جمعه های دیگه دلم گرفته. ساعت ۳!
بهت احتیاج دارم اما تنها چیزی که میشنوم اینه :"دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است"
 
پی نوشت ۲ : این مشترک مورد نظره!>>><>
 
پی نوشت ۳ : راست میگی که دیونم !!! اینکه به تو تکیه کردم اینکه دوست دارم اینکه فکر میکنم هروقت لازمه تویی که کمکم می کنی جز دیوونگی جز یه توهم چی دیگه میتونه باشه؟؟؟؟؟
 
پی نوشت ۴ :‏مردي مي‌خواست زنش را طلاق دهد...دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من را عوض كند. مرا وادار كرد تریاک و قمار و سیگار را ترك كنم ... لباس بهتر بپوشم، در سهام سرمايه ‌گذاری كنم و حتي مرا عادت داده كه موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم!دوستش گفت: اينها كه مي‌گويي كه چيز بدي نيست...؟! مرد گفت : و...لي حالا حس مي‌كنم كه ديگر اين زن در شان من نيست :>>>>>>>این اتفاقی یه که بعده همه چی میوفته!!
نوشته شده در جمعه 16 مهر1389ساعت 3:20 AM توسط لی لا | |

 

      

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.

این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت نداشتند و هرکس فقط یک بار می توانست از این مرکز استفاده کند.

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.
در اولین طبقه، بر روی دری نوشته بود: “این مردان، شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.”
دختری که تابلو را خوانده بود گفت: “خوب، بهتر از کار داشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینیم بالاتری ها چگونه اند؟”

پس به طبقه ی بالایی رفتند…

در طبقه ی دوم نوشته بود: “این مردان، شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند.”

دختر گفت: “هوووومممم… طبقه بالاتر چه جوریه…؟”
طبقه ی سوم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند و در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند.”

دختر: “وای…. چقدر وسوسه انگیر… ولی بریم بالاتر.” و دوباره رفتند…

طبقه ی چهارم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند. دارای چهره ای زیبا هستند. همچنین در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند و اهداف عالی در زندگی دارند”
آن دو واقعا به وجد آمده بودند…
دختر: “وای چقدر خوب. پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی آخر باشه؟”

پس به طبقه ی پنجم رفتند…

آنجا نوشته بود: “این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند! از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم!”
 

 
پی نوشت :اگه واسه اقایون همچین مرکز خریدی بود مسلماً شرایط فرق میکرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لازمم نبود به طبقه اخر برسن ! اخه تا همون طبقه دو  ۴یا۵  تا زن داشتن !!!دیگه مگه شناسنامه بیچاره جای دیگه ای ام داره؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
 
 پی نوشت ۲:میخوام مثل قدیما، مثل سابق، ی وقتایی یکی با من بخنده، یکی باشه که دستامو بگیره، یکی باشه که زخممو ببنده، نمیبینی دارم جون میدم اینجا، نمیبینی به تو محتاجم اینجا، چقدر راحت منو وابسته کردی، دارم دیوونه میشم بی تو اینجا...
نوشته شده در دوشنبه 12 مهر1389ساعت 11:51 PM توسط لی لا | |

 

مرد جواني نزد پدر خود رفت و به او گفت :

- مي خواهم ازدواج کنم .

پدر خوشحال شد و پرسيد :

- نام دختر چيست ؟

مرد جوان گفت :

-  نامش سامانتا است و در محله ما زندگي مي کند .

پدر ناراحت شد . صورت در هم کشيد و گفت :

- من متاسفم به جهت اين حرف که مي زنم . اما تو نمي تواني با اين دختر ازدواج کني چون او خواهر توست . خواهش مي کنم از اين موضوع چيزي به مادرت نگو .

مرد جوان نام سه دختر ديگر را آورد ولي جواب پدر براي هر کدام از آنها همين بود . با ناراحتي نزد مادر خود رفت و گفت :

- مادر من مي خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختري را مي آورم پدر مي گويد که او خواهر توست ! و نبايد به تو بگويم .

مادرش لبخند زد و گفت :

- نگران نباش پسرم . تو با هريک از اين دخترها که خواستي مي تواني ازدواج کني . چون تو پسر او نيستي !

پی نوشت : "دوباره عشق و دوستی رونق تازه ای می گیرد. پس یك دوره سردی و ركود این رونق و گرمی تازه بخصوص در این فصل سرد بسیار لذتبخش خواهد بود. چراغ عشق را باید همیشه برافروخت تا به خوشبختی رسید."  این فال مال امروزه! تقریبا ام درسته
البته دنبال فال نبودم و شانسی بهش برخوردم واسه همینم هست که واسم خیلی جالبه!!

 

نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 9:38 PM توسط لی لا | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ